كانون جهادگران جهاد سازندگي
   

 
" اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويل "
   
كانون جهادگران جهاد سازندگي
 
 

* عنوان

* شرح

   

زني در راه

( 31/01/1393 )

مرحوم علامه مجلسي مي‌نويسد: قشيرى در كتابش از شخصى نقل مى‌كند كه:

در صحرا از كاروان جا ماندم و در اثناى راه به زنى برخوردم؛ پرسيدم: «كيستى؟» اين آيه را خواند: «و قل سلامٌ فسوف تعلمون: بگو سلام، به زودى خواهى دانست.» [زخرف،89]

سلام كردم و پرسيدم: «اينجا چه مى‌كنى؟» پاسخ داد: «و من يهدى اللهُ فما لهُ من مُضل: كسى كه خداوند هدايتش كرده، گمراهى برايش نيست.» [زمر، 37] فهميدم گم شده است.

پرسيدم: «از پريانى يا مردمان؟» جواب داد: «يا بنىآدم خُذُوا زينتكُم: اى آدميزادگان، زينتهاى خود را برگيريد.» [اعراف،30] معلوم شد انسان است.

گفتم: «از كجا مى‌آيى؟» گفت: «ينادُون من مكانٍ بعيد: از جايى دور ندا مى‌كنند.» [فصلت،44] دريافتم از دوردست آمده است.

پرسيدم: «مقصدت كجاست؟» پاسخ داد: «و لله على النّاس حجُّ البيت: بر مردم است كه به خانه خدا بروند.» [آل‌عمران،97] فهميدم در پي حج‌گزاردن است.

پرسيدم: «چه مدتى است كه در راهى؟» جواب داد: «و لقد خلقنا السّموات و الارض و ما بينهُما فى ستّه ايّام: آسمانها و زمين را در شش روز آفريديم.»[ق، 38] يعني شش روز است كه راهي شده است.

گفتم: «آيا غذا ميل دارى؟» گفت: «و ما جعلناهُم جسداً لايأكُلُون الطّعام: ما آنان را پيكرى قرار نداديم كه غذا نخورند.» [انبياء، 8] دانستم كه گرسنه است.

به او غذا دادم و گفتم: «اكنون بشتاب تا به كاروان برسى.» گفت: «لا يُكلّفُ الله نفساً الا وُسعها: خداوند به كسى بيش از توانش تكليف نمى‌كند.» [بقره، 286] معلوم شد كه خسته و فرسوده شده است.

پرسيدم: «مى‌خواهى تو را هم سوار كنم؟» پاسخ داد: «لو كان فيهما آلههُ الّا الله لفسدتا: اگر در آن دو (يعني آسمان و زمين) جز خدا، معبودان ديگري بود، آن دو تباه و نابود مي‌شدند.» [انبياء،22] فهميدم مايل نيست پشت سر من بنشيند.

از مركب پياده شدم و او را سوار كردم. اين آيه را خواند: «سُبحان الّذى سخّر لنا هذا: منزه است خدايى كه اين مركب را رام ما كرد.» [زخرف/ 12]

چون به كاروان رسيديم، پرسيدم: «آيا كسى را در اين كاروان دارى؟» گفت:«يا داوُدُ انّا جعلناك خليفهً فى الارض: اى داوود، ما تو را بر زمين جانشين ساختيم. [ص، 25] و ما مُحمّدٌ الا رسُول: محمد جز پيامبر و فرستاده‌ نيست. [آل عمران،144] يا يحيى خُذ الكتاب: اى يحيى، كتاب را بگير. [مريم،13] يا مُوسى انّى انا ربُّك: اى موسى، منم، من، پروردگار تو.» [طه،11]

اين اسامى را صدا زدم. ناگهان چهار جوان به سوى او روى آوردند. پرسيدم: «اينان با تو چه نسبتى دارند؟» گفت: «المالُ والبنُون زينهُ الحيوه الدُّنيا: مال و فرزندان زينت زندگى‌اند.» [كهف، 46] دانستم پسرانش هستند.

چون جوانان آمدند، رو به آنان كرد و گفت: «يا ابت استأجرهُ انّ خير من استأجرت القوىُّ الأمين: اى پدر، اين مرد را به كار گمار (و مزدش را بده)؛ زيرا بهترين كسى را كه بايد به خدمت برگزيد و اجرت داد، آن است كه توانا و امين باشد.» [قصص، 26]

جوانان چيزهايى براى من پاداش آوردند. زن اظهار داشت: «و اللهُ يُضاعفُ لمن يشاء: خداوند به هر كه بخواهد، دو چندان مي‌دهد.» [بقره،261] آنان پاداش مرا افزون ساختند.

راجع به او از جوانان پرسيدم، گفتند: «اين مادر ماست، فضّه، خدمتكار فاطمه زهرا كه بيست سال است جز با قرآن سخن نگفته است.»1

پي‌نوشت:

1ـ بحارالانوار، ج43، ص86 و 87

 

در مورد اين مطلب نظر دهيد

 

نام و نام خانوادگي

 

پست الكترونيك

 

وب سايت

 

* نظر شما

 
     
كانون جهادگران جهاد سازندگي
   

جمعه    29/04/1397

 
 

 

نام کاربري

 

کلمه رمز

 

 

کد ملي

 

1473992

تعـداد بازديـد:

 
 
كانون جهادگران جهاد سازندگي

info@kanoonejahadgaran.ir

كليه حقوق اين وب‌سايت متعلق به كانون جهادگران جهاد سازندگي است